خلاصه کتاب:
قصه ی زندگیِ سارا، برخلاف قصه های دیگر، نه از یک روز سرد و پاییزی شروع شد و نه در کنار ساحل، زیر نورِ ماه و مهتاب به پایان رسید! سارا، دختری سرگشته در هجوم اتفاقاتی، که سرنوشت برایش رقم زد... همه چیز از آن شبی شروع شد که قرار بود سارا، پا در خانه ی امیدش بگذارد و زندگیِ رویاییش را با بهرام آغاز کند غافل از آن که سرنوشت چیز دیگری برایش مقدر کرده بود...
خلاصه کتاب:
ماهی خجسته، استاد دانشکده هنر، یه زن جدی و مبادی ادابه ! توی کارش نمره ی اول و خیلی ها دوست دارن کنارش باشن اما دیوار دورش، برای بعضیا زیادی بلنده همه چیز برای ماهی عادی پیش میره تا این که یک سلفی، برای اون و چند تا از دانشجو هاش، دردسر درست می کنه! دردسری که تا پای مرگ پیش می رن... اما عجیب تر و مهم تر از همه ی دردسر های عجیب و غریب، زلزله ای هست که توی قلب ماهی پیش می یاد... حسی که با اون، ماهی قراره روزای آینده شو بسازه…
خلاصه کتاب:
داستان دلدادگی دختر عمو و پسر عمو، پسر عمویی که سال ها المان بوده و در یک دورهمی خانوادگی در باغ و اتفاق درخت البالو به دخترعمو پیشنهاد ازدواج میده ولی ایا علاقه و دلبستگی در این اتفاق جریان وجود داره؟؟
خلاصه کتاب:
با بهت بهش زل زدم ! مثل یه جوجه کوچیک حبس شده بودم. انگار که تمامِ بدنم فلج شده بود و قدرت انجام کاری رو در برابرِ بدن درشتش نداشتم. میدونستم کاری که داره میکنه بی شک یه اشتباه بزرگه . اون گیج بود، و توی گیجی داشت با من مثل یه اسباب بازی، خوش گذرونی می کرد…
خلاصه کتاب:
النا بخاطر اشتباهی مجبور شد از ازدواج از پیش تعیین شده اش چشم پوشی کند و خواهر کوچکترش با نیکو بدنام ترین رییس مافیا ازدواج کند اما از اولین دیدار کشش زیادی بین النا و نیکو به وجود می آید…
خلاصه کتاب:
سر به زیر برزمین و زمان لعنت میفرستم دوست ندارم سر بلند کنم و باز چشمم به سفره ی پر زرق و برق جلو رویم بیفتد لباس عروس تنم حس نفرتم را دو برابر می کند تور سفید روی صورتم کلافگی ام را صد چندان می کند و من با حرص نفسم را فوت میکنم شاید از شدتش کاسته شود اما نمی شود از صدای نفس های مرد کنارم مشمئز می شوم و با تنفر خانه کرده در چشمانم از داخل آینه ی سفره عقد برایش خط و نشان می کشم اما در او اثر ندارد سر خوش می خندد و مرا بیشتر از قبل در خود مچاله می کند…
خلاصه کتاب:
به نام او که هجران و شبِ فرقت را یار بود. میروم از این شهر، میگریزم از خاطراتی که طعم قهوههای تلخ دست نخورده میدهند. گم میشوم در هیاهوی شهری که کوچه به کوچهاش به نام توست. میخواهم بمانم و بهانه کنم تو را اما میگریم برای آخرین بهانه ات برای نماندن که نمیشود، نمیرسیم ما به هم… که شاید مردم این شهر حسودند…
خلاصه کتاب:
امیرارسلان ناخواسته و برای برداشتن سفتههای رفیقش، شبانه تن به یک دزدی میدهد. یک دزدی به ظاهر ساده که با برداشتن سفتهها ختم به خیر میشود. اما ماجرای اصلی از زمانی شروع میشود که کیف مدارک امیرارسلان در مکان سرقت جا میماند و به دست دختر صاحب خانه میافتد. دختر برای پس دادن مدارک شرط میگذارد و امیرارسلان مجبور میشود برای پس گرفتن مدارکش تن به خواستهی دختر بدهد.
خلاصه کتاب:
تو یه خونوادۀ سنتی باشی، تو نامزدی حامله شی، بعد تازه طرف هم بذاره و بره. خیلی حرفهآ. کی میخواد جواب داداشی که رگ غیرتش باد کرده رو بده؟ بد باهام بازی کرد. میتونست ادامه نده، اما تا حامله کردن من پیش رفت و این شروع ماجرای ماست…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رشت بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.